ماجراهای یک فندق 50کیلویی بی خانه

... من هنوز 70 ام ولی فقط دو ماه

ای صبر پای دار ، که پیمان شکست یار

ای صبر پای دار که پیمان شکست یار کارم ز دست رفت و نیامد به دست یار
برخاست آهم از دل و در خون نشست چشم یا رب ز من چه خاست که بی من نشست یار
در عشق یار نیست مرا صبر و سیم و زر لیک آب چشم و آتش دل هر دو هست یار
چون قامتم کمان صفت از غم خمیده دید چون تیر ناگهان ز کنارم بجست یار
سعدی به بندگیش کمر بسته​ای ولیک منت منه که طرفی از این برنبست یار
اکنون که بی​وفایی یارت درست شد در دل شکن امید که پیمان شکست یار
+ نوشته شده در  سه شنبه 26 مهر1390ساعت 15:29  توسط فندق   | 

برتولت برشت:

آنان که حقیقت را نمی دانند ، ابله اند ،  آنان که می دانند، ولی آن را دروغ می نامند، تبه کارند

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 مهر1390ساعت 21:14  توسط فندق  

fragile

شکستنی ترین چیزِ دنیا " قول مردانه" است . لطفا نزدیکش نشوید.

 

*تا حالا خرد شدن ظرف نشکن رو دیدین؟ مثل بلورهای ایرانی چند تیکه نمیشه ، شیشه نشکن وقتی میشکنه هزاران تیکه کوچیک میشه که اگر ناغافل هم افتاده باشه ، تمام اون خرده ها مثل ترکش به تن و بدن میچسبه و خونی میکنه . مثل قولی که فکر میکردی نشکنه و ترکش هاش روحت رو خراش میده .

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 مهر1390ساعت 3:46  توسط فندق   | 

دیکشنری ارتباطات

قول مردانه : عهدی که هرگز به سر انجام نمیرسد.

دوستت دارم : بزرگترین دروغ تاریخ

ازدواج : سقوط آزاد در چاهی بی انتها

تو خیلی خوبی و من بدردت نمیخورم : راه محترمانه قهوه ای کردن طرف مقابل

عشق: نوعی از توهم که بسته به شرایط موقت یا دائمیست

باز هم هست . ولی الان حوصله ندارم . ..

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 مهر1390ساعت 19:36  توسط فندق   | 

باید به سازمان ملل نامه ای بنویسیم. باید بنویسم که باید بندی به اعلامیه ء جهانی حقوق بشر اضافه کنند. باید اضافه کنند که " هرکس حق دارد در هر زمان و هر کجا ، هر چقدر که دلش میخواهد، هرکسی را دوست داشته باشد." باید قانونی سر ِ راه ِ محبت نباشد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 شهریور1390ساعت 3:57  توسط فندق   | 

آموزش ناجوانمردی در سه سوت

بهترین زمان برای قلقلک دادن یک مرد ، وقتیه که شما رو بغل کرده . فول اَکسِس دارین به زیر بغلش !  
+ نوشته شده در  یکشنبه 20 شهریور1390ساعت 15:11  توسط فندق   | 

جنون

تکراری ترین مکالمه من و شوشو اینه :

-عزیزم چیزی میخوری برات بیارم ؟

-اوهوم.

-چی میخوری؟

-چی داریم ؟

- هیچی!

این مکالمه هر نیم ساعت یکبار تکرار میشه تا بالاخره خوابش ببره . هیجانش هم دراینه که هیچ کدوممون از رو نمیریم !

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 شهریور1390ساعت 3:6  توسط فندق   | 

معجزه ء قرن این است که کوه ها به هم میرسند ولی آدم ها ، نه !
+ نوشته شده در  جمعه 18 شهریور1390ساعت 23:7  توسط فندق   | 

روزی تمام ِ میدان های شهر "آزادی" نام خواهند گرفت

این موج ِ بیداری ِ اسلامی نیست  آقایان ! موجِ بیداری ِ " انسانی " است. مراقب باشید غرق نشوید!
+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 شهریور1390ساعت 13:47  توسط فندق   | 

شتر در خواب بیند...

خواب دیدم با مادر شوهرم دعوام شده . نافرم ها ! دعوااااااااااااااا ! دقیقا دیالوگ هاش هم یادمه . از اینجا شروع شد که دیواری که تازگی کاغذ دیواری کردم رو دیده و نچ نچ میکنه و میگه : خونه عروس رو درست کردم و خودم خونه خراب شدم !  بعد دیگه من قاطی کردم و جوابش رو دادم و دعوا شد. اصلا هم حس نمیکردم خوابم. یک ساعت فکر میکنم جیغ میکشیدم و با گریه حرف میزدم. بعدش هم مانتوم رو پوشیدم و از در زدم بیرون که یکهو روی پله سُر خوردم و افتادم و پریدم از خواب!  صورتم خیس از گریه که بود ، بماند، گلوم از شدت درد داشت میترکید و صدام در نمیامد از جیغ جیغ های توو خواب!  زنگ زدم به شوشو و ماجرا رو با صدای گرفته تعریف کردم ، کلی قربون صدقه ام رفته و معذرت خواسته بابت حرف های مامانش! موقع خداحافظی بهش میگم : به اون مامانت بگو وقتی خونه خراب میشه که من کاسه صبرم پُر بشه و بذارم برم از این خونه ! اون وقت خونه خرابی حالیش میشه !

بچه ضعف کرده بود از خنده . گفت : خانم خواب دیدی ! میگم نخیرم. من میدونم مامانت همین توو دلشه! خلاصه که خوابی بود. ولی الان انقدر سبکم که هرچی دلم خواسته به مامانش گفتم. انقدر کِبف داشت .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 شهریور1390ساعت 18:22  توسط فندق   | 

مطالب قدیمی‌تر